تبليغاتX
اشعار حافظ
*** 
|+|
نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 17:48
*رباعي* 
هوالحق

جز نـقـش تو در نـظر نیامد ما را
جز کوی تو رهـگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حـقا کـه بـه چشم در نیامد ما را

|+|
نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 17:36
*___عيب رندان مكن!___* 
      هوالمصور

عیب رندان مـکـن ای زاهد پاکیزه سرشـت    کـه گـناه دگران بر تو نـخواهـند نوشـت
مـن اگر نیکـم و گر بد تو برو خود را باش       هر کـسی آن درود عاقبت کار کـه کـشـت
همـه کـس طالب یارند چه هشیار و چه مست   همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تـسـلیم مـن و خـشـت در میکده‌ها  مدعی گر نکـند فهم سخن گو سر و خـشـت
ناامیدم مـکـن از سابـقـه لـطـف ازل      تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نـه مـن از پرده تـقوا بـه درافـتادم و بـس    پدرم نیز بـهـشـت ابد از دسـت بهـشـت
حافـظا روز اجـل گر بـه کـف آری جامی    یک سر از کوی خرابات برندت بـه بـهـشـت

|+|
نوشته شده توسط نگار در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 9:51
*** 
|+|
نوشته شده توسط نگار در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 9:41