بازم رباعی
ای شرمزده غنچه مـسـتور از تو
حیران و خجل نرگس مخـمور از تو
گـل با تو برابری کـجا یارد کرد
کاو نور ز مـه دارد و مـه نور از تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشمت که فسون و رنگ میبازد از او
افسوس که تیر جنگ میبارد از او
بس زود ملول گشتی از همنفسان
آه از دل تو که سنگ میبارد از او
![]()
![]()
![]()
![]()
|+|
نوشته شده توسط نگار در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 14:26


