تبليغاتX
اشعار حافظ
*** 
|+|
نوشته شده توسط نگار در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 11:23
****دست ازطلب ندارم...**** 
دسـت از طـلـب ندارم تا کام مـن برآید
یا تـن رسد بـه جانان یا جان ز تـن برآید
بگـشای تربـتـم را بـعد از وفات و بنگر
کز آتـش درونـم دود از کـفـن برآید
بـنـمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگـشای لـب کـه فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نـگرفـتـه هیچ کامی جان از بدن برآید
از حـسرت دهانـش آمد به تنـگ جانـم
خود کام تنـگدسـتان کی زان دهـن برآید
گویند ذکر خیرش در خیل عـشـقـبازان
هر جا کـه نام حافظ در انـجـمـن برآید

|+|
نوشته شده توسط نگار در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 11:11